nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
عشق نویسنده: nobody - ۱۳۸٩/٩/٢٩

عشق!

نه نگاه تو و حضور توست

نه خواستن ها وبی تابی های من

عشق خدایی است

که ما را به هم وصل کرده

و

من و تو

نمی دانم تا کجای این زندگی در کنار هم خواهیم بود

اگر بخواهیم خدا را فراموش کنیمسوال

 

  نظرات ()
امشب نویسنده: nobody - ۱۳۸٩/٩/٢٧

امشب شب سختیه البته برای من امشب پر از دلهره است پر از اضطراب پر از حس ندونستن پر از حس ترس پر از دوراهی

گرچه شبای بعد سخت ترم میشه این تازه اولشه اینکه چندتا راه جلوته و نمیدونی کدومشو بری اون که عقلت میگه یا اونی که دلت میگه اونی که به صلاحته اونی که بقیه می پسندن اونی که خودت به خاطرش تلاش کردی همشم درازه و پر از مشکل دوستم بهم گفت بشین تصمیمتو بگیر ولی اصلا چه تصمیمی باید بگیرم اصلا درمورد چی باید فکر کنم خدایا گیج شدم چرا همه چی اینقدر گنگه اصلا گنگه یا من گیج شدم وای خدایا خودت یه راهی جلو پام بذار کاش بشه شب بخوابم صبح که بیدار میشم تصمیمی که باید بگیرم یه هو به ذهنم برسه وای چقدر خوب میشه اگه بشه

خدایا دوسال همینطوری دارم دور خودم میگردم پس چرا تمومش نمیکنی این بازی رو اره تو باید تمومش کنی تویی که هر وقت رفت تموم بشه دوباره شروعش کردی تو باید بخوای که بشه اونی دلم میخاد اونی که دو سال بخاطرش دارم این در و اون در میزنم خدایا اصلا منو میبینی؟ اصلا صدای منو میشنوی؟ منو جزو بنده هات حساب میکنی؟یا نه ؟خدا خدا خدا........

  نظرات ()
  نویسنده: nobody - ۱۳۸٩/٩/٢٧

  نظرات ()
حسین نویسنده: nobody - ۱۳۸٩/٩/٢٧

حک شده به روی سینه ام

                ازغم حسین هلاکم

وقتی مردم کمی تربت

                 بریزید میون خاکم

وصیت نامه نوشتم

                  رفیقا اینو بدونید

بشینید پایین قبرم

                 برام عاشورا بخونید......

  نظرات ()
درد دلی با تو... نویسنده: nobody - ۱۳۸٩/٩/۱٦

امروز اولین روز محرم بود و بازم یه محرم دیگه اومد بازهم محرم و غم و خواهش و تمنا و نیاز

اقا جان هر سال محرم با خودم میگم محرم بعدی که بیاد حاجتمو میدی هرسال به خودم این امیدو میدم که تا محرم بعدی صبر کن اقا بزرگه و خدای اون بزرگتر هرسال که میام هیئت تو خواهشام بهت میگم حسین جان یه کاری کن سال دیگه محرم که میام اینجا دست پر بیام بگم اقا دستت درد نکنه که حاجتمو دادی بگم اقا رو سفیدم کردی دلم میخاد به همه بگم من حاجتمو از شما گرفتم ولی.....

اقا همه میگن ارمنی و زرتشتیم حاجتاشونو به شما میگن همه میگن حاجت همه رو میدی حتی ارمنیا رو حتی اونایی که مسلمون نیستنو میدی مگه شما اقای ما مسلمونانیستی پس چرا مارو کمتر از اونا حساب میکنی چرا اقا؟یعنی من از اونی که مسلمون نیست هم کمترم؟2ساله که هرسال محرم با خودم میگم تا محرم سال دیگه اقا حاجتمو میده اون وقت نذرمو ادا میکنم اون وقت با افتخار به همه ی اونایی که قبولت ندارن میگم که من از شما حاجتمو گرفتم ولی.......

حسین جان حسین فاطمه شما بهتر از هر کسی میدونی که جز شما و خدا هیچ امیدی ندارم هیچ کسی رو ندارم ای همه ی امید من امسال ناامیدم نکن امسال دست خالی برم نگردون اقا بهتراز هر کسی میدونی چقدر کارم گیره چقدر خسته شدم خسته شدم از حرفای سرزنش امیز خسته شدم از نگاها همش میگم منم خدایی دارم منم حسینی دارم عیب نداره خدای من خیلی بزرگه حسین خیلی بزرگه خیلی مهربونه منو دست خالی برنمی گردونه اقا جان خودت کمکم کن بازم مثل هر سال میگم حسین جان تا محرم بعدی خودت درستش کن........

  نظرات ()
دوستت دارم ها اه چه کوتاهند....... نویسنده: nobody - ۱۳۸٩/٩/٤

امروز بعد از مدتها دارم اپ میکنم دارم مینوسیم ازون چیزایی که ته دلمه چند روزه که دارم فکر میکنم بعضی وقتا بعضی ادما چقدر عوض میشن داشتم فکر میکردم زمونه چه بازیای عجیب و غریبی داره یه شب میخابی و صبح بلند میشی میبینی کسی رو که تا دیروز تمام عشق و زندگیت بود دیگه دوست نداری ادمی که همیشه دلت میخاست دوست داشته باشه دیگه برات دوست داشتنی نیست حالا همون زمونه میچرخه و میچرخه میچرخه ومیرسه به روزی که تو اون ادمو واسه همیشه از ذهنت پاک میکنی امااون تازه فهمیده که قیمت عشق چقدره حالا دوست داره امام دیگه تو نیستی تومال کسه دیگه ای نه از تو خبری هست ونه از اون عشق اتشین.

یه روز وقتی خواستم به ایمیلم سر بزنم یه ایمیل دیدم از همون ادمی که وقتی حضورشو میخاستم رفت و وقتی دیگه نمیخاستمش برگشت

متنی که نوشت خیلی شبیه خودمون بود خیلی:

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلا نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک.

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب