nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
بک یا الله................ نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٥/٢۸

 خدایا دلم باز امشب گرفته

                 بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

                فقط با تو قسمت کنم

خدایا بیا پشت ان پنجره

                که وا می شود رو به سوی دلم

بیا پرده ها را کناری بزن

                 که نورت بتابد به روی دلم

خدایا کمک کن به من

                تا نردبانی بسازم

وبا ان بیایم به شهر فرشته

             همان شهری که بر سر در ان

کسی اسم رمز شما را نوشته

             خدایا کمک کن به من

که پروانه ی شعر من جان بگیرد

                کمی هم به فکر دلم باش

مبادا بمیرد

              خدایا دلم را که هر شب

نفس میکشد در هوایت

              اگرچه شکستی

               شبی می فرستم برایت.................

 

 

پ ن1:نردبان کوچک دلم شکسته است

می شود برای من کمی دعا کنید؟

یا اگر خدا اجازه می دهد

کمی به جای من خدا خدا کنید؟

راستش دلم مثال یک نماز بین راه

خسته و شکسته است!

می شود برای بی قراری دلم

سفارشی به ان خدای ربنا کنید!!!

پ ن2:خدایا ...........

نظر کن در حاجت کسی که او تو را یک حاجت بیش نیست.

پ ن 3:خدایا دل چگونه کالاییست که شکسته ی ان را خریداری؟

پ ن4:تمام( امن یجیب های) دلم را گره زده ام به کلماتت و روانه ی اسمان کرده ام.

 

  نظرات ()
شرح پریشانی من............ نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٥/٢۳

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
 
روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
 
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
 
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
 
روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
 
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
 
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد
 ...............................
 
 
پ ن :رهگذری بود که راه میرفت صدای خش خش برگها همان اوایی بود که من گمان میکردم میگوید دوستت دارم............
  نظرات ()
هوای این روزها را داشته باش بادی نیاید از چشمم بیفتی........!!! نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٥/۱٧

خنده ام میگیرد
وقتی پس از مدت ها بی خبری
بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
میگویی : دلم برایت تنگ است ...
یا مرا به بازی گرفته ای
...یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی
دلتنگی ارزانی خودت

بگیر دست مرا آشنای درد،بگیر نگو چنین و چنان،دیر میشود گاهی.......

پ ن1:ز یک جایی به بعد ادم دلش میخواهد

سنگدل باشد

بی رحم باشد

دل ندهد و دل نگیرد

اما نمی شود نمی شود نمی شود..............

پ ن2:اینقدر کوک نزن!

جای بخیه ندارد دیگر

این دل لا کردار!!

 

  نظرات ()
تولدت مبارک................ نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٥/۱٤

تولدت مبارک ای تو عزیز رفته

           کاشکی بیاد یه روزی بشی مثل گذشته

چند روزه دائم این شعر تو ذهنم مرور میشه این شعرو دو سال پیش محرم تو گوشی فرشته خوندم اونروزام مثل امروز نبودی منتها میدونستم چرا میدونستم اشتباه کردم چوبشم خوردم همون یه مدت نبودنت واسم کافی بود اون روز با خودم فکر کردم اگه روز تولدت نداشتمت این شعرو واست اس ام اس کنم اما خدا رو شکر توام اونروزا بدون من طاقت نمی اوردی توام دلتنگ شدی و برگشتی حالا امروز تولدت رسیده یه تولد بدون تو ...............

نرسیدم کاودتو بگیرم شنبه واست میفرستمش گفتم که تو فکرشم دیگه بهت اس ام اسم نمیتونم بدم اخه تلفنتو ندارم خودت که میدونی من یه شب خوابیدمو و صبح که بیدار شدم دیدم دیگه ندارمت.............

بگذریم..........

کلی برنامه ریزی کرده بودم واسه تولدت نمی دونستم حتی صداتو ازم دریغ میکنی راستی مریم شهریور اینده عروسی میکنه قرار بود باهم بریم واسه عروسیش لباس بخریم به سلیقه ی تو یادته؟

من اینروزا جز تو و با تو بودن چیز دیگه ای یادم نیست یعنی یادم نمیمونه اونروز میخواستم نماز بخونم قبله رو اشتباه وایستادم باورم نمیشه جهت قبله ی خونه ی خودمونم یادم میره!!!!

همیشه خدا خدا میکردم هیچ وقت این شعرو واسه تو استفاده نکنم هیچ وقت عزیز رفته نشی همیشه واسم موندنی باشی ولی نشد.................

  نظرات ()
زمان غارتگر عجیبی است...!همه چیز را میبرد جز حس دوست داشتن را......!! نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٥/٩

ماه رمضونم داره میاد میبینی چقدر زود گذشت ماه رمضون قبل باهم عهد کردیم و از خدا خواستیم که امسال باهم باشیم اما ............

این چند روز تا صبح بیدارم همش دارم فکر میکنم کی واسه سحر بیدارت میکنه نکنه خواب بمونی کاش میتونستم ازت اجازه بگیرم این مدت فقط واسه سحری تلفن کنم و بیدارت کنم میدونم واسه تو این خیلی زیاده که بذاری بهت زنگ بزنم  واسه منم یه ارزوی بزرگه میفهمی؟

ماه رمضون قبلی شبا تا سحر نمی خوابیدم اخه میترسیدم خواب بمونم نتونم به موقع بیدارت کنم وقتی تو بیدار میشدی خیالم راحت میشد میرفتم دنبال سحری خودم ولی بازم همش فکرم این بود که نکنه دوباره بگیری بخوابی نکنه غذا نداشته باشی کلی دلشوره باهام بود که بایه تلفن برطرف میشد اما حالا تو بگو با دلشوره هام چیکار کنم؟به کی بگم که یه نشون از تو بهم بده؟

امسال واسه افطاری حواست باشه هله  هوله یه وقت نخوری نکنه بری مغازه ی علی ساندویچ بگیری مریض میشی اونوقت من دق میکنم نکنه یه وقت بی سحری روزه بگیری ضعیف میشی ..........

این روزا که تو نیستی من موندمو پیراهنتو یه عالمه خاطره که دوره ام کردن من به همینا دلم خوشه و چراغ یه امید که اون ته ته های دلم سوسومیزنه که اگه همینام نبود نمیدونم چه بلایی سرم می اومد......

راستی چند روز دیگه تولدته چشمم دنبال یه چیز خوشگل که برات بگیرم یادمه یه بار یه مداد رنگی میخواستی ولی مارکشو یادم نیست کاش بودی بهم میگفتی .........

نمیدونم برات چی بخرم خواستم لباس بخرم ولی نمیدونم چاق شدی یا لاغر یا اصلا سلیقه ات چیه ؟همونه یا تغییر کرده؟گرچه تو همیشه یه ایرادی واسه لباسایی که برات میخریدم پیدا میکردی تیره خریدم گفتی به درد بابام میخوره......روشن خریدم گفتی جلفه....استینش بلند بود گفتی گرمه.........استین کوتاه خریدم گفتی تی شرت نمی پوشم..................

ولی همشونو پوشیدی فقط خواستی یه ایرادی بگیری که مردونگیتو ثابت کنی باشه اقا ما که حرفی نداریم شما مرد مگه من تا حالا حرفی زدم اعتراضی کردم که حالا واسه اثبات مرد بودنت نبودنتو رو سرم اوار میکنی نمیگی من زیر این اوار له میشم..........

اون پیرهن صورتیتو یادته؟همون که خیلی دوسش داشتی همون که اون سال وقتی چاقو خوردی پاره و خونی شد...........دارم میگردم لنگشو واست پیدا کنم ..........

الان احسان خواجه امیری داره میگه: مرد برای هضم دلتنگیاش ........گریه نمیکنه قدم میزنه..........

دلم میخاد توام دلتنگم بشی دلم میخواد نه گریه کنی نه قدم بزنی فقط دلتنگم بشی اونم فقط یه کوچولو ته دلت دلتنگم بشی .........

ولی نه اگه دلتنگم بشی شاید غصه بخوری نمیخوام غصه بخوری پس دلتنگم نشو فقط یه وقتایی به یادم باش یه وقتای خیلی کمی خیلی کوتاهم به یادم باشی واسه من بسه ...........

پ ن:خواب مرا نمی برد

تورا می اورد

بی انکه باشی...........

  نظرات ()
خدا مارو برای هم نمی خواست.....فقط می خواست همو فهمیده باشیم..... نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٥/٦

کار سختی نیست

تغییر جایگاه ادمها توی دلت

وقتی قرار است یک دوست معمولی

یک هم صحبت گاهی به گاهی

یک رفیق لحظه های خوب

یه دفعه تبدیل شود به یک دوست صمیمی تر

به یکی که رفیق تمام لحظه هاست

به یکی که بیشتر از بقیه رویش حساب میکنی.........

اما

امان از اینکه بخواهی راه رفته را برگردی

سختی کار ان وقتی است

که بخواهی

یکی را که عزیز دلت بوده

ارم جان لحظه هایت بوده

عزیز همیشه و هنوزت بوده

برگردانی و بنشانی

در جایگاه یک دوست معمولی

یکی مثل همه

که گاهی هست گاهی نیست

که بود ونبودش چندان فرقی نمیکند برای دلت

بودنش البته خوشحالت می کند

اما نبودنش دیگر درد ناک نیست..........

.

.

.

تلخ میگذرد

این روزها را می گویم

که قرار است از تو

که ارام جان لحظه هایم بوده ای

برای دلم

یک انسان معمولی بسازم...........

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب