nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
خدایا..........از این همه تنهایی اجازه هست میان اغوشت پنهان شوم؟؟؟ نویسنده: nobody - ۱۳٩٠/٩/٦

چند روز قبل یکی از دوستام میگفت وقتی سریال از یاد رفته رو میدیده به یاد من می افتاد

به یاد منو تو و به یاد امروز من که بی تو میگذره خیلی دلم میخواد اخر قصه ی ما مثل اون سریال باشه یعنی تو برگردی اما زودتر خیلی زودتر بگذری از همه ی اونایی که خودتم خوب میدونی مثل من دوستت ندارن

قسمت اخرش گلرخ حرف دلمو زد گفت تو طلاقم دادی من که طلاقت ندادم

اخرین باری که باهم حرف زدیم خواستم بهت بگم که تو ولم کردی رفتی تو این زندگیو به امون خدا ول کردی و رفتی ولی من هستم اونقدر هستم تا برگردی ..............

توخودت خوب میدونی که هیچ کس نمیتونه تو رو مثل من دوست داشته باشه ...................

محرمم اومد نمیدونم امسال اون ایستگاه صلواتیو میزنید یا نه درست روبروی مغازه با همون پرچم مشکی همیشگی .........

ناگهانی تر از امدنت می روی

بی بهانه

من می مانم و باران های بی اجازه و

قلب عاشقی که سپاسگذارت می ماند تا ابد

متشکرم که به من فهماندی که:

چقدر می توانم دوستت بدارم

و

عاشق باشم بی توقع

باور کن بی توقع!!!

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب