nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
ببار نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/٢٧

اونو یادم میاری تو

باید بازم بباری تو

ببار بارون

  نظرات ()
جمله ی خوشبختی نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/٢٥

 ببین دلخوری، باش. !
عصبانی هستی، باش.!
قهری، باش .!
هر چی می خوای باشی باش!
ولی حق نداری با من حرف نزنی . فـهـَمیــدی!!!


خانه سبز ...

پ ن:خیلی دلم میخاد سرت داد بزنمو اینارو بهت بگم و واست حق و حقوق تعیین کنم

پ ن:ادمهایی که این جمله رو می شنوند

خوشبخت ترین ادمها هستند:

عیب نداره با هم درستش میکنیم

  نظرات ()
دستانت که مال من باشد......هیچکس مرا دست کم نمیگیرد..... نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/٢۱

عادت نکرده‌ام هنوز...

خیال می‌کنم

روزی باز می‌گردی

آرام از پشت سر می‌آیی،

مرا که به انتهای خیابان خیره شده‌ام

دوباره به نام کوچک صدا می‌زنی و

عمر تنهایی‌ام به پایان می‌رسد



پ ن:وقتی از می پرسی خوبی ومن میگم ای بدنیستم......!!

یعنی بدم .........!!

خیلی هم بدم....!!!

پس نگو خدا روشکر.........!!!

  نظرات ()
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/۱٩

 

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود   پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند   گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار   گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید   من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه به دررفت و گر می این است   دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می   تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت   حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود
  نظرات ()
چیزهایی که یاد گرفته ام................ نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/۱۸
  1. 1.      نگران نباش، " حـال من خوب اســت "
    بــزرگ شده ام...
    دیگر آنقدر کــوچک نیستـم که در دلتنگی هایم گم شوم...!
    آمـوختــه ام،
    که این فاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگی ست"
    ... آمــوختــه ام،
    که دیگــر دلم برای "نبــودنـت" تنگ نشــــود.
    راستی،
    دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفتـه ام...! ​
    "حال مـــن خوب اســت" ... خوبِ خوب...

 

کاش هیچوقت

 ارزو نمیکردم کفشهای مادرم اندازه ام شود!!!

 

  نظرات ()
  نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/۱٥

فکرکنم 2روز پیش بود....اره 2روز پیش بود که بهم زنگ زدی گفتی عیدت مبارک

گفتم مرسی عید توهم مبارک

گفتی من به تو اس ام اس واسه عید؟

گفتم نه

گفتی زنگ زدم؟

گفتم نه

گفتی سرم شلوغ بود کار داشتم بنایی داشتیمو مشغول کارای خونه بودم

گفتم مبارکه..............

هنوز نفهمیدم چرا خواستی بهم توضیح بدی که چرا یادت رفته عیدو بهم تبریک بگی مگه یادت رفته ما دیگه برای هم هیچی نیستیم البته تو هنوز سرجاتی ولی من برای تو هیچی نیستم اینو خوب میدونم ..............

هر روز منتظر اس ام است بودم صبح ظهر عصر شب چشمم به این گوشی لعنتی بود تا صداش میومد تندی ورش میداشتم که نکنه تو باشی اما نبودی هیچ کدومش نبودی جز دو روز پیش

انگار خوشت میاد بیای یه دور هواییم کنی بعد بزاری بری و چند وقت بعد دوباره سروکلت پیداشه بازیه قشنگیه نه؟؟؟؟

من این بازیو یه جورایی دوست دارم چون صدای تورو برام میاره حس میکنم هنوزم هستی .............

پ ن:عید خوبی نبود خیلی کسالت اور بود شاید بخاطر این بود که تنها بودم

  نظرات ()
سال نو نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/۱/۱

دوستت دارم" را هم به "من" میگفتی

هم به "او" خودت بگو "خیانت" میکردی

یا "عدالت"...؟سال تحویل شد

ومن تمام دلتنگی هایم رابه جای تو

درآغوش میکشم چقدرجایت میان بازوانم خالیست.

و د راین نوروز باستانی

 خیال آمدنت رابه آغوش خسته میکشم!

پ ن:سآل نو مبآرک

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب