nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
شرح پریشانی نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/۳٠

ازدوران دبیرستان این شعرو دوست داشتم حفظش بودمو همیشه باخودم زمزمش میکردم نمیدونستم که یه روز شبیه قصه این شعر میشم حالا این صه ی منو اولین دلدادگیه منه:

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید / گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی / سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم / ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

دین و دل باخته دیوانه رویی بودیم / بند در سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود / یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت / سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت / یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم / باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او /شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد / کی سر برگ من بی سر وسامان دارد

چاره این است و ندارم به از این راه دگر / که دهم جای دگر دل به دلآری دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر / بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعدازاین رای من اینست وهمین خواهدبود / من بر این هستم و البته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست / حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکیست / نغمه بلبل و غوغای زغن هردو یکیست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود / زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به / چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسا ر دگر باشم به / مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش / سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست / میتوان یافت که بر دل ز منش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست / بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی / بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است / راه صد بادیه درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است / اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دلآرای دگر / با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود / آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود / چه گمان غلط است این برود چون نرود

چند کس از تو ویاران تو آزرده شود / دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر چند به کام دگرانت بینم / سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم / ساقی مجلس عام دگرانت بینم

توچه دانی که شدی یارچه بی باکی چند / چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش / از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش

میشوی شهره به این فرقه همآواز مباش / غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

به که مشغولی به این شغل نسازی خود را / این نه کاریست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند / سینه پر درد ز تو کینه گزاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فگاران هستند / غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری / واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گرچه ازخاطر وحشی هوس روی تورفت / و زدلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت / با دل پر گله از ناخوشی روی تو رفت

حاش الله که وفای تو فراموش کند / سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

 

 

  نظرات ()
خدا مهربونی کرد تورو سپرد دست خودم............. نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/٢٩

همیشه این جمله رو به خیلیا میگم که تا یه چیزیو از دست ندی قدرشو نمیدونی ولی خب تو این چند روز اخیر برای چندمین بار تو زندگیم درکش کردم .............

تا2روز قبل قرار بود یکی از بهترین دوستام یه جورایی از پیشم بره وقتی شنیدم هم خوشحال بودم هم ناراحت خوشحال بودم چون همه از شنیدنش خوشحال میشن و ناراحت بودم چون میدونستم اگه این اتفاق بیفته خواسته یا ناخواسته بینمون فاصله می افته.............

وقتی بهم گفت شرایط تغییرکرده خوشحال شدم وقتی داشت برام تعریف میکرد خوشحال بودم که دوستم هنوز کنارمه و هنوز میتونیم باهم کلی خاطره ی خوب و قشنگ داشته باشیم هنوز میتونیم تو یه عملیات انتحاری مانتو بخریم بریم تو اولین مغازه و اولین چیزی که دیدیم و بخریم  و تازه بعد از پرو هم درش نیاریم با همون بریم خونه..................

هنوزم میتونیم باهم بریم نمایشگاه کتاب مطبوعات و هر نمایشگاه دیگه ای که دم دستمونه.............

هنوز میتونیم خط مترویی که مسیر همیشگیمونه رو اشتباه سوار شیمو بعد از 2تا ایستگاه بفهمیم برعکس سوار شدیم بعد کلی به اشتباهمون بخندیم..............

هنوز میتونیم یهویی بریم سینما وبا اینکه فیلم جدی وغمگینه ما کلی بهش بخندیم .....

هنوزم میتونیم بریم میتینگ......

هنوزم میتونیم دستامونو به هم بدیمو تو رویاهامون پرواز کنیم باهم بریم به   ارزو هامون سربزنیم ببینیم هنوز سرجاشون هستن حالشون خوبه به روزا و لحظه هایی که هیچ وقت بهشون نرسیدیم سربزنیمو بگیم که بالاخره یه روزی به هم میرسیم.............

هنوزم میتونیم زیر یه چتر راه بریم................

تویه کاسه اش بخوریم.................

سر توت فرنگیای کیک دعواکنیم................

باهم بریم عروسیه مری.............

ما روزای خوبی باهم داشتیم شریک همه ی لحظه های خوب و بد هم بودیم ما با هم خندیدیم باهمم گریه کردیم یه روزایی روشونه های هم اشک ریختیم.......

دوست خوبم خوشحالم که خوشحالی..............

یه جورایی از خدا ممنونم که اجازه داد بیشتر باهم بمونیم..........

همیشه شاد باش.

 

 

 

  نظرات ()
بی خیالی!!! نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/٢٥
  1. گاهی لازم است کوتاه بیایی ..
    گاهی نمی توان بخشید و گذشت...
    اما می توان چشمان را بست و عبور کرد !گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری ...
    گاهی .....نگاهت را به سمت دیگر بدوز ..که نبینی ... !
    یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ...
    و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی ...
    در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ...
    آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند ...
    دلم برای یک کم بیخیالی لک زده ...
  نظرات ()
در راه تو........... نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/۱٠

همین چند ماه پیش بود که تلویزیون سریال درچشم باد رو دوباره تکرار کرد قصه ی ادمی به اسم بیژن ایرانی کسی که تو ایرانی بودنش هیچ شکی نمیشد کرد کسی که وقتی به قصه ی زندگیش نگاه میکردم از خودم خجالت میکشیدم اینکه هم من وهم اون ایرانی بودنمو با خودمون یدک میکشیم اما من فقط یدک میکشم ویه جورایی هیچ سهمی ازش ندارم و اون حفظش میکنه اینکه ادمایی مثل بیژن ایرانی همیشه تا پای جون ایستادن تا کشورشونو حفظ کنن و اینکه من هیچ وقت شاید هیچ قدمی برای حفظ کشورم برنداشتم برعکس همیشه غر زدم همیشه طلبکار بودم همیشه خواستم همه قدم بردارن ولی خودم بایستم کنارو نگاه کنم ............................

اباد باش ای ایران

ازاد باش ای ایران

از ما فرزندان خود

دلشاد باش ای ایران

  نظرات ()
ای ایران ای مرز پر گوهر نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/٩

دلیل عوض شدن اسم وبلاگم تو وبلاگ ژولیت هست یه دعوت بود که منم بهش جوا ب دادم

true-life.persianblog.ir

  نظرات ()
کشتی پهلو گرفته نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/٦

((ای خدا این اشک اینقدر مدام نباریده است،چه کند علی با اینهمه تنهایی؟ای خدا چقدر خوب بود این زن، چقدر محجوب بود، چقدر مهربان بود، چقدر صبور بود.

گاهی احساس می کردم که فاطمه اصلا دل ندارد. وقتی می دیدم به هیچ چیز دل نمی بندد، با هیچ تعلقی زمین گیر نمی شود،هیچ جادبه ای او را مشغول نمی کند؛ یقین می کردم که او جسم ندارد، متعلق به اینجا نیست.روح محض است، جان خالص است.

گاهی احساس می کردم که فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد. استوار چون کوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.یکه و تنها در مقابل یک حکومت ایستاد و دلش از جا تکان نخورد.من مامور به سکوت بودم و حرفهای دل مرا هم او می زد.

گاهی احساس می کردم فاطمه دلی از گلبرگ دارد، نرمتر از حریر، شفاف تر از بلور. وحیرت می کردم که یک دل چقدر می تواند نازک باشد، چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد.غریب بود خدا، غریب بود.من گاهی از دل او راه به عطوفت تو می بردم.))

سلام بر تو ای عشق خدا و دلیل خلقت، سلام بر تو ای دردانه رسول خدا و ای مونس ابو تراب.سلام بر تو ای فاطمه.

کشتی پهلو گرفته.سید مهدی شجاعی

  نظرات ()
دست نیاز نویسنده: nobody - ۱۳٩۱/٢/٢

دوستانی که منو از نزدیک میشناسن میدونن که تابستون عروسیه دوستمه یعنی مری و من بعد از یه مدت طولانی بالاخره تونستم برای لباسم به یه نتایجی برسم اولین مرحله پیدا کردن خیاط بود و مدل لباس که خیاط پیدا شد ولی مدل نه

بعد از کلی گشتن و ژورنال دیدن خود مری یه مدل پیدا کرد که ما فقط پشتشو پسندیدیم و جلوی لباسمون هنوز در هاله ای از ابهامه که قراره چطوری باشه وماهنوز دنبالشیم............

طی یک برنامه که اصلا از قبل تعیین نشده بود 4شنبه با مری و خانم خیاطمون رفتیم تا من پارچه بخرم که البته حریرش مونده که هنوز نخریدم ناگفته نمونه که برای اولین بار رنگ زیتونی خریدم

دوستان عزیز دست نیاز خود را دراز مینمایم و پذیرای مدل های شما برای جلوی لباسم میباشم

با تچکر 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب