nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
امشب بزرگی ات میشود ارزوهایت لیله الرغائب است مراقب ارزوهایت باش ........ نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/٢٦

باز پنجره های ملکوت به بهانه ا ی دیگر گشوده شد

و چه عاشقانه می سراید : این الرجبیون ؟

چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد

امشب ؛ از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی

صاحبخانه برای استقبال می آید

با طبقی از آرزوهایی کــه می خواهی

پس از بزرگ ، چیزهای کوچک نخواهیم . ...........

شب آرزوهاست:

بیا دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین

امشب را گرسنه خواهد خوابید.

و برای آن بیماری که فردایش را کسی امیدوار نیست.

بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمی را بکاهد و آرامش او را بیافزاید................

خدای من!

چقدر دوست دارم که وقت مناجات خدای من بخوانمت، الهی … ربی …

این حس مالکیت، این که تو خدای من هستی …

انگار همه ی حفره ها و جاهای خالی را پر می کند …

خدایا

کمک کن

معرفت ده

بینش ده

که در شب آرزوها،

در قلبم، آرزویی داشته باشم که

تو گویی به داشتن چنین بنده ای با چنان آرزویی به فرشتگانت مباهات کنی

  نظرات ()
دلم سفر می خواهد ! نه برای رسیدن به جایی . . . فقط برای رفتن . . . ! نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/٢٢

چه گویم

سخنی نیست میان من و تو

جای عاشق شدنی نیست

میان من وتو

انقدر درد کشیدیم

که یعقوب شدیم

مژده پیراهنی نیست

میان من و تو

سال ها می شود

از رفتن تو می گذرد

خبر از

امدنی نیست

میان من و تو

انقدر دوست نبودیم

که دشمن باشیم

دشمنی با تویی نیست

میان من و تو

خواستم با تو بگویم

که دلم گفت:

چه بگویم

سخنی نیست میان من و تو

پ ن:سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود بپرس چگونه شبها اسوده می خوابد

  نظرات ()
برای سحر نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/۱٩

بعضی وقتا فکر میکنم این دنیای مجازی رنگارنگ خیلیم بد نیست اینکه ادما توش باهم دوست میشنو و ارتباط برقرار میکنن اینکه یه نفر یکی مثل خودت از همین دنیای مجازی ازجایی که کیلومترها با تو فاصله داره وتو فقط میتونی صداشو بشنوی و نهایتا از وبکمت یه چهره ی محو ازش ببینی میشه شریک لحظه های خوب وبدت تو سختیها از همون راه دور سعی میکنه دستتو بگیره بهت بگه که تنها نیستی که میتونی شادیا و غم زندگیتو باهاش قسمت کنی یکی که بهت میگه من هستم توهم باش.............

حالا چند روزه که همه ی این مجازی ها رنگ واقعیت به خودش گرفته دوستی که همیشه ارزوم بود دستاشو بگیرم باهاش تو خیابون راه برم غذا بخورم اتاقمو بهش نشون بدم کنارم بود ..........

بعضی وقتا به این فکر میکردم که دیدن سحر برام میشه یه ارزو و فاصله ها این اجازه رو نمیدن که دستامون به هم برسه اما قدرت دوستی ما خیلی بیشتر از این بود و همه ی فاصله ها رو از بین برد ما همیشه تا سالها بعد حتی اگه دیگه هیچوقت نتونیم همو از نزدیک ببینیم این چند روز یعنی از دوشنبه تا امروز رو فراموش نمیکنیم هیچوقت دوشنبه ای رو که برای اولین بار همدیگه رو از نزدیک دیدیم و دراغوش کشیدیمو فراموش نمیکنیم

این روزا به عنوان بهترین ها تو خاطرات ما ثبت میشن.

  نظرات ()
چنان درقید مهرت پایبندم که گویی اهویی سر در کمندم نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/۱۳

گهی بر درد بی درمان بگریم

گهی بر حال بی سامان بخندم

 

 

 

 

 

 

 

پ ن:تلویزیون دوباره داره از یاد رفته رو پخش میکنه

  نظرات ()
تمام مادرانه ها امشب به حرمت نام بلند تو سکوت میکنند.......... نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/۱٠

 

 

دست هایم که خالی‌ست؛

اما
پای تمام مادریهایِ نکرده ام را
"تو" امضا کن.

  نظرات ()
چه تناقض تلخی شده ام دلم شور میزند اما دستانم نمک ندارد...... نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/٩

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛

دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!
...
وَ حآل هــَم کِه . . .؛

گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛

زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛

وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛

بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!

گآهی دِلگــیری . . . ؛

شآیــَد اَز خودَت . .


  نظرات ()
هوای دفترم امشب هوای تنهاییست......... نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/۳

کلاه قرمزی : معذرت از ته دل !
مجری : چرا نمیری خونه ؟

کلاه قرمزی : آخه دلم تنگ میشه ...
مجری : تنهایی ؟

کلاه قرمزی : آهی ( آره ) !
مجری : منم تنهام؛ همه فکر میکنن فامیل من شهرستانن... یعنی خودم اینجوری گفتم...ولی منم هیشکس رو ندارم، عین تو ... !

کلاه قرمزی: کاشکی من دایناسورت بودم !

 

"فکرشو بکنین...گاهی آدم ها به یک دایناسور نیاز دارن!!"

  نظرات ()
پیری زودرس نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/٢

این روزای من روزای قشنگین روزای پرخاطره این پر از خاطره پر از خنده پراز شور و شوق ولی خب این روزا حس میکنم هرچی شاد تر میشم هرچی بیشتر بهم خوش میگذره دلتنگیمم بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه .......

کاش یه قرصی دارویی چیزی برای فرار از این حس بود.ایروزا وقتی میخام از خاطرات 3یا4سال قبل بگم مبگم اون وقع که جوون بودم همه میگن مگه الان پیر شدی ؟توکه سنی نداری دختر  و من تو جوابشون فقط لبخند میزنم........

پ ن:ادم ارزو به ارزو

رو یا به رویا

پیر میشه

نه ثانیه به ثانیه

نه سال به سال

  نظرات ()
دلگیرم نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٢/۱

شما که لیسانس دارین سواد دارین روزنامه خونین با بزرگا میشینین حرف میزنین همه چی رو میدونین

شما که کلت پره معلم مردم خوبین واسه هرچی که میگن جواب دارین در نمی مونین

بگو از چیه که من دلم گرفته؟؟؟

راه میرم دلم گرفته پا میشم دلم گرفته گریه میکنم حرف میزنم میخندم دلم گرفته

پ ن:این روزها یک نفر مشت مشت بر دلتنگیم دلشوره می پاشد

پ ن2:میگویند دلتنگ نباشم

خدای من

انگار به اب میگویند خیس نباش

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب