nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
به .....او...که دیگر او نیست...... نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٤/۳۱

بابا لنگ دراز عزیزم سلام

امروز میخام برات از مادرانه بگم سریال شبکه سه نمیدونم نگاه میکنی یا نه به نظرم خیلی کار جذابی از اب درنیومده ولی خب از هیچی بهتره دیشب تو مادرانه دیدم که یه ادم هرچقدرم بد باشه هرچقدرم سنگ باشه هرچقدر بگه که هیچ احساسی نداره و چیزی براش مهم نیست میتونه در برابر یه عشق قدیمی مثل موم نرم باشه میتونه بعد سالها وقتی عشقشو میبینه دوباره دلش بلرزه حتی عشقی که خودش بهش پشت پا زده باشه میتونه حتی برای چند لحظه خاطراتشو زنده کنه .............

بابا لنگ دراز عزیزم نمیدونم الان کجایی و چیکار میکنی نمیدونم اصلا یاد من از ذهنت میگذره یانه ولی میدونم که بالاخره یه روزی به یاد من می افتی حتی اگر نخای از مدت جداییمون مثل مادرانه سالها نگذشته الان زوده برای فراموشی برای من غم نبودنت هنوزم تازست حالا هرچیم که بخام خودمو بزنم به کوچه ی علی چپ هرچیم بخام بزنم به در بی خیالی خودم که از ته دلم خبر دارم ...........

تو ته دلت چه خبره ؟هنوز ته دلت یه جای کوچولو برای خودم نه برای یادم هست؟

  نظرات ()
ادمی که منتظراست هیچ نشانی ندارد هیچ نشان خاصی فقط با هر صدایی برمیگردد....... نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٤/۱٦

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟!
لبخند بزنی…
بی تفاوت باشی…؟
شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند…
هی دستت برود سمت گوشی…
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی…..

شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه…
بشود خاطره…
و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟

شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای…
چند متر جا را هی بالا و پایین کنی…
اشک بریزی و…
لذت ببری…
همانقدر که آن روز لذت بردی…؟

شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری…
اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی…
انگشتت برود سمت کلمه send…
منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی…؟

شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی…
نرسد این جواب…

آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:"اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده…
فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین…
مواظب خودت باش "شده باز جوابی نیاید…؟
باز بشکنی…

هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،
دوستش داشته باشی…؟

شده این همه عاشق باشی…؟

  نظرات ()
با همه بی کسی هایم کسی دارم هنوز..........چشم مشتاق و دل دلواپسی دارم هنوز نویسنده: nobody - ۱۳٩٢/٤/۱٠

سالی که رفت

سال غم و درد و اه بود

سالی که روزهای سپیدش سیاه بود

عشقی کبود

سهم دل غصه دار من

عشق کسی که اول ره

نیمه راه بود

گفتی که بگذریم

گذشتیم

چه شد بگو......!!

این سال ها

تقاص کدامین گناه بود

گفتی

ببین به چشم من

این عشق تازه را

دریافتم که عشق

فقط اشتباه بود

این جهنم تو دلم را

شکسته است

ان روزها چقدر دلم

سربه راه بود

امسال من

شبیه سه سال گذشته است

سالی که رفت

سلال غم و درد و اه بود

پ ن1:ششمین سالگرد اشناییمونو بدون تو گذروندم

پ ن2:به من قول بده

در تمامی سالهای باقی مانده

تا ابد

مواظب خودت باشی

دیگر نیستم که یاداوریت کنم.......

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب