nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
زمان غارتگر عجیبی است...!همه چیز را میبرد جز حس دوست داشتن را......!! نویسنده: nobody - یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠

ماه رمضونم داره میاد میبینی چقدر زود گذشت ماه رمضون قبل باهم عهد کردیم و از خدا خواستیم که امسال باهم باشیم اما ............

این چند روز تا صبح بیدارم همش دارم فکر میکنم کی واسه سحر بیدارت میکنه نکنه خواب بمونی کاش میتونستم ازت اجازه بگیرم این مدت فقط واسه سحری تلفن کنم و بیدارت کنم میدونم واسه تو این خیلی زیاده که بذاری بهت زنگ بزنم  واسه منم یه ارزوی بزرگه میفهمی؟

ماه رمضون قبلی شبا تا سحر نمی خوابیدم اخه میترسیدم خواب بمونم نتونم به موقع بیدارت کنم وقتی تو بیدار میشدی خیالم راحت میشد میرفتم دنبال سحری خودم ولی بازم همش فکرم این بود که نکنه دوباره بگیری بخوابی نکنه غذا نداشته باشی کلی دلشوره باهام بود که بایه تلفن برطرف میشد اما حالا تو بگو با دلشوره هام چیکار کنم؟به کی بگم که یه نشون از تو بهم بده؟

امسال واسه افطاری حواست باشه هله  هوله یه وقت نخوری نکنه بری مغازه ی علی ساندویچ بگیری مریض میشی اونوقت من دق میکنم نکنه یه وقت بی سحری روزه بگیری ضعیف میشی ..........

این روزا که تو نیستی من موندمو پیراهنتو یه عالمه خاطره که دوره ام کردن من به همینا دلم خوشه و چراغ یه امید که اون ته ته های دلم سوسومیزنه که اگه همینام نبود نمیدونم چه بلایی سرم می اومد......

راستی چند روز دیگه تولدته چشمم دنبال یه چیز خوشگل که برات بگیرم یادمه یه بار یه مداد رنگی میخواستی ولی مارکشو یادم نیست کاش بودی بهم میگفتی .........

نمیدونم برات چی بخرم خواستم لباس بخرم ولی نمیدونم چاق شدی یا لاغر یا اصلا سلیقه ات چیه ؟همونه یا تغییر کرده؟گرچه تو همیشه یه ایرادی واسه لباسایی که برات میخریدم پیدا میکردی تیره خریدم گفتی به درد بابام میخوره......روشن خریدم گفتی جلفه....استینش بلند بود گفتی گرمه.........استین کوتاه خریدم گفتی تی شرت نمی پوشم..................

ولی همشونو پوشیدی فقط خواستی یه ایرادی بگیری که مردونگیتو ثابت کنی باشه اقا ما که حرفی نداریم شما مرد مگه من تا حالا حرفی زدم اعتراضی کردم که حالا واسه اثبات مرد بودنت نبودنتو رو سرم اوار میکنی نمیگی من زیر این اوار له میشم..........

اون پیرهن صورتیتو یادته؟همون که خیلی دوسش داشتی همون که اون سال وقتی چاقو خوردی پاره و خونی شد...........دارم میگردم لنگشو واست پیدا کنم ..........

الان احسان خواجه امیری داره میگه: مرد برای هضم دلتنگیاش ........گریه نمیکنه قدم میزنه..........

دلم میخاد توام دلتنگم بشی دلم میخواد نه گریه کنی نه قدم بزنی فقط دلتنگم بشی اونم فقط یه کوچولو ته دلت دلتنگم بشی .........

ولی نه اگه دلتنگم بشی شاید غصه بخوری نمیخوام غصه بخوری پس دلتنگم نشو فقط یه وقتایی به یادم باش یه وقتای خیلی کمی خیلی کوتاهم به یادم باشی واسه من بسه ...........

پ ن:خواب مرا نمی برد

تورا می اورد

بی انکه باشی...........

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب