nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
شما وقتی مایوس و درمانده می شوید چه میکنید؟؟؟ نویسنده: nobody - شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠

او راه مشهد را در پیش گرفت

مادر چشم در چشم فرزندش می دوخت و بی صدا می گریست

از طبیبان سر خورده شده بود . یاد چشمهای زیبای فرزندش که اکنون سالهاست بی فروغ شده و بازار گرم ان از رونق افتاده بود اورا سخت می ازرد.

با خود میگفت :از همه اطبا که بگذریم هنوز ان طبیب حبیب و ان حجت موجه هست.

خرامان و دامن کشان رفت تا میعاد گاه دوست و خودش و کودکش را کشید تا پای ضریح

سخت است چشم به مشبک های ضریح مالیدن نه؟

اما او این کار را کرد

بدن کودک ازشدت شوق میلرزید مادر زیر لب زمزمه میکرد ..........یا علی بن موسی الرضا!

خادمی از خدام حرم نیز گلدان های بالای ضریح را تمیز میکرد که ناگهان یکی از گلدان ها از دستش رها شد و درست به فرق سر ان کودک بینوا فرود امد.............

خون که از سر او چکید دل مادر نیز فشرد

غم به دلش چنگ زد و راه نفس را بر او بست

چرا مردم اینجور نگاه میکنند؟اینجا دارالشفاست حق ندارند؟

نگاهی کرد زن درمانده بر ضریح که نگو اهی از سر حسرت کشید و بچه اش را برداشت و گریخت

گریخت که دیگر هیچگاه برنگردد..........و نیز به هیچ کس نگوید اینجا دارالشفاست.

اما چه زود برگشت فردای ان روز و چه اشکی می ریخت هق هق!!!

ولی این اشک اشک درد نبود اشک شوق بود

جگر گوشه اش بینایی خود را باز یا فته بود از دکتر معالجش پرسید :اخر چطور؟

گفت لخته هایی از خون در سر او بود که مانع بینایی اش میشد ضربه ی گلدان لخته ها را برطرف کرد

زن فریاد میکشید:خدایا بچه ام دوباره میبیند ..........دوباره میبیند

من نمیدانم خواننده ی این سطور چند ساله است اما اگر اندکی فکر کند از ان گرهی که بیجا گشوده شد یا ان گلدان سنگینی که نابهنگام فرود امددر جای جای زندگی خویش نمونه هایی بیابد..........

انچه اتفاق می افتد مهم نیست

مهم ان است که ادمی پشت ان گره گشایی بیجا کیسه زر را هم ببیند

ودر ورای ان رگه های خون ریخته بر چهره بصیرت و بینایی را هم مشاهده کند

هرچند حیف

متاسفانه بعضی ادمها انها را میبینند اینها را نمی بینند!!!


آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است

بی کسم ای شاه پناهم بده
دلنوشته:
کاش بشه یه بار دیگه 4تایی بریم مشهد مثل 3سال پیش
2ساله که  تولد امام رضامیری مشهد امسال نمیدونم رفتی یا نه ولی حواست هست باید چیکار کنی ؟؟؟
 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب