nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
دوباره دیدمت................... نویسنده: nobody - یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠

دوباده دیدمت باز هم پا به رویای بیداریم گذاشتی

امدنت مثل گذشته های دور بود و رفتنت مثل اینده های نزدیک

هنوز هم همان بودی

همانقدر مهربان و دوست داشتنی

همانقدر لوس و بی مزه

همانقدر شوخ وبامزه

همانقدر سنگین و سر به زیر

همانقدر مغرور وسرفراز

همانقدر عزیزو قابل احترام

تنها چیزی که تغییر کرده بود...........

نمی دانم از تعارف کردن چای خرد به دیگری چه لذتی میبری؟؟؟

ایا سرای قلب من برای عظمت عشق تو کوچک است؟؟

قول می دهم در قلبم قصری از عشق برایت بسازم

حتی قول می دهم رودخانه ای از خون رگانم از میان قصر بگزرانم

تا صدایش لالایی شبهایت باشد و نجوا گر عشق.................

پ ن:حوصله ات که سر می رود

با دلم بازی نکن

من در بی حوصلگیهایم با تو زندگی کرده ام

پ ن 2:هنوز گیج گیجم هنوز باور نکردم که دوباره دیدمت

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب