nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
  نویسنده: nobody - سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱

فکرکنم 2روز پیش بود....اره 2روز پیش بود که بهم زنگ زدی گفتی عیدت مبارک

گفتم مرسی عید توهم مبارک

گفتی من به تو اس ام اس واسه عید؟

گفتم نه

گفتی زنگ زدم؟

گفتم نه

گفتی سرم شلوغ بود کار داشتم بنایی داشتیمو مشغول کارای خونه بودم

گفتم مبارکه..............

هنوز نفهمیدم چرا خواستی بهم توضیح بدی که چرا یادت رفته عیدو بهم تبریک بگی مگه یادت رفته ما دیگه برای هم هیچی نیستیم البته تو هنوز سرجاتی ولی من برای تو هیچی نیستم اینو خوب میدونم ..............

هر روز منتظر اس ام است بودم صبح ظهر عصر شب چشمم به این گوشی لعنتی بود تا صداش میومد تندی ورش میداشتم که نکنه تو باشی اما نبودی هیچ کدومش نبودی جز دو روز پیش

انگار خوشت میاد بیای یه دور هواییم کنی بعد بزاری بری و چند وقت بعد دوباره سروکلت پیداشه بازیه قشنگیه نه؟؟؟؟

من این بازیو یه جورایی دوست دارم چون صدای تورو برام میاره حس میکنم هنوزم هستی .............

پ ن:عید خوبی نبود خیلی کسالت اور بود شاید بخاطر این بود که تنها بودم

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب