nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود نویسنده: nobody - شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱

 

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود   پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند   گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار   گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید   من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه به دررفت و گر می این است   دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می   تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت   حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود
  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب