nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
کوله باری که بر زمین مانده نویسنده: nobody - سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱

درست 3ماه و4روزه که ندیدمش که صداشو نشنیدم..........

3ماهه دوباره داره نبودنشوبه رخم میکشه هنوز همه چیز رایانه ام پنجره ی اتاقم بارون گل رز قرمز سر طاقچه واهنگهای داریوش و...........همه چیز منو یاد اون میندازه

یاد روزایی که با هم قهر میکردیم و بعد چند روز یا بعضی وقتا چند ساعت سخت و درد اور دوباره برمیگشتیم و از اول دل می سپردیم به هم.

یاد روزایی که یواشکی واسه دیدن هم نقشه میکشیدیم........

یاد روزایی که به هرچیزی حتی ترک دیوار می خندیدیم..........

یاد روزایی که می نشستیم وبا کلی ذوق نقشه میکشیدیم بچه مون چه اسمی داشته باشه خونمون کجا و چطور باشه؟

حالا بعد از همه ی روزایی که با کلی خوبی کذشته بعداز تلخی بی پایانی که با روز و شب گریه کردن به یادش گذروندم

هنوز منتظرم که یک روز برگرده............

هرچند یک جایی در عمیق ترین نقطه ی وجودم باور کرده ام که دارم ته مانده زندگی ام را به پای این خیال می بازم...........

پ ن:این روزا بهت خیلی نیاز دارم یه چیزایی رو شونم سنگینی میکنه میخام به یه مرد تکیه کنم تکیه گاهم میشی؟؟

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب