nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
دل تنگی های من نویسنده: nobody - چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱

من اصولا اهل فیلم دیدنو فیلمخریدنو و این جور چیزا نیستم تی وی هم خیلی کم نگاه میکنم ولی دیروز خونه ی یکی از دوستام برنامه ی شام ایرانی رو دیدم من تا حالا نه این .......شام ایرانی اینوری رو دیده بودم نه اون بفرمایید شام اونوری بگذریم

میخاستم بگم از دیروز که شام ایرانی رو دیدم 4تا دوست رو دیدم که با هم میگن میخندن شوخی میکنن و غذا میخورن دلم واسه دوستای خودم تنگ شد دلم واسه اون اکیپ 4نفریمون تنگ شد واسه مری صوری فری البته همشونو تنهایی میبینم ولی دلم میخاد یه بار دیگه مثل اون روزا 4تایی جمع شیم دورهم دوباره خونه صوری بشه پاتوق بگیم و بخندیم همو مسخره کنیم فوتبال نگاه کنیم واسه ایندمون نقشه بکشیم برنامه ی شرارت بریزیم

دلم تنگ شده واسه اون روز که 4تایی رفتیم دربند تنگ شده کلی عکس انداختیم بعد که رسیدیم پایین نمی دونم چی شد که عکسا پاک شد بعد دوباره برگشتیمو عکسا رو تکرار کردیم

دلم تنگ شده  واسه اون روز که من و فری و مری رفته بودیم ارایشگاه واسه عروسی صوری چون خیلی شلوغ بود دیرمون شد تو راهم چرخ ماشین پنچر شد و تازه اون موقع مری خانم یادش اومد موبایلشو تو ارایشگاه جا گذاشته و مجبور شدیم برگردیم اونجا اخرشم از همه دیر تر رسیدیم عروسی

دلم تنگ شده واسه اون مشهدی که 4تایی با دانشگاه رفتیم وقتی از مشهد برگشتیم تو دانشگاه همه مارو میشناختن

دلم تنگ شده واسه دفتر نهادینه تنگ شده یه دفتر بود که یه جورایی فرهنگ لغتمون بود دفترشو من گرفته بودم مسئول ثبتشم فری بود

دلم واسه دعواهامون سر توت فرنگی روی کیک تنگ شده

واسه اون روزی که بازی دربی بودو سه تایی رفتیم خونه صوری ما سه تا پرسپولیسی و اون استقلالی اتفاقا ما بردیم

دلم واسه باقالی خوردنامون تو برگشتن از راه دانشگاه

واسه وقتایی که تو اتوبوس بلند بلند حرف میزدیم و ملت با خاطره های ما میخندیدن گاهی وسطش نظر میدادن تنگ شده

واسه اولین تولد فری که ما باهم بودیم من و مری و صوری رفتیم کیکو گرفتیم

واسه تمام لحظه هایی که باهم خندیدیم

حتی تمام لحظه هایی که باهم گریه کردیم

دلم برای همه چیز تنگ شده همه باهم بودنامون تلخ و شیرین

دوستای خوبم دوستتون دارم

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب