nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
همیشه مسئول چیزی هستی که اهلیش کردی................ نویسنده: nobody - سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱

قبـل از اون روز هَرچـیزی خودش بود سَـفر،سَـفر بود ، دریا،دریا بود ، بندر،بندر بود ، تاکسـی،تاکسـی بود ، تلویزیون،تلویزیون ، کتاب ، کتاب ...
کتاب....مـثل شازده کوچولو !
" روباه گفت : سلام
شازده کوچولو به او تکلیــف کرد که بیـا با من بازی کن
روباه گفت : من نمـی تونم با تو بازی کنم ، مرا اهلــی نکرده اند !
شازده کوچولو گفت : اهلی کردن یعنــی چه؟
روباه گفت : اهلی کردن چیزه بسیــار فراموش شده ایـست ، یعنـی دل بستن !
روباه ساکت شد و آخر گفت : بـی زحمت مرا اهلی کُن !
شازده کوچولو گفت : خیـلی دلم می خواهد ولـی ، وقت زیـادی ندارم
روباه گفت : آدم ها دیـگر وقت شـناختن هیچ چیز را ندارند ، آن ها چیـزهای ساخته و پرداختـه از دُکان می خرند
اما چون کاسبی نیـست که دوست بفروشد آدم ها بـی دوست و آشنا مانده اند
آدم اگر تَن به اهلی شدن داده باشـد ، باید پیه گریه کردن را به تـن خود بمالد "
روباه شازده کوچولو رو یاد گلش انداخت و گفت : ارزش گل تو به قدر عمریه که باهاش صرف کردی. شازده کوچولو تکرار  کرد تا یادش بمونه و روباه گفت انسانها این حقیقت رو فراموش کردند اما تو نباید هیچ وقت فراموش کنی . تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلیش کردی مسئولی . تو مسئول گلتی . شازده کوچولو تکرار کرد من مسئول گلمم .
ایـنارو نویسـنده ی شازده کوچولو نوشته
اما ، نَنِوشته که اهلـیت گاهـی منتظر تصـمیم من و تو نمی مونه
می دونـی ...
پیش از تو قَــد یه وانت کتاب خـونده بودم
همیــن شازده کوچولو رو تا تو نوجونی ، با سه تا ترجمه بارها دوره کرده بودم
اما بـعد از تو...
باید همه چــیز رو از نو بخونم ، حتـی شازده کوچولو رو !
حالا داسـتان ها معناهای تازه ای دارند ، رنـگ تازه ای دارند
یه چـیزایی لابه لای خَـط های کلمه ها مدفون مونده بود ، خواب رفتـه بود ، چِشـم دیگه ای می خواست کشفـشون !
بعد از تو ، شازده کوچولو دیـگه یه داسـتان کودکانه نبود
بعد از تو ، سـفر،سـفر نبود
راه گَز کردن و خسـتگی به تن دادن بود بـی تو...
دریا،دریا نبود ، منظره ای بود که تو نبـودی نظر کنی بهش !
بندر،بندر نبود ، لنگرگاه سفیرای جدایـی بود
تاکسـی،تاکسی نبود ، اُتاقکی بود که هیـچ وقت نمـیومدی صندلیتو تو اون پر کنی
کتاب ، کتاب نبود
تلویزیون ، تلویزیون نبود
نـبـود...
چــون تــو نـبـودی !

پ ن:یعنی شازده کوچولوی من دلش برای من تنگ میشه؟؟؟

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب