nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
سرنوشت.......... نویسنده: nobody - پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱

میدونی چقدر بده که وقت رفتنت رسیده اما پای رفتن نداری!!!!

میدونی چقدر بده که تورا پشت دروازه ی قلبش نگه دارنو راه ندن وتو همچنان به ابن فکر کنی که چطور میشه در زد؟؟؟

میدونی چقدر بده که درب خروجیو به تو نشون بده وتو به گلدون خالیه روی میز نگاه کنی که چرا گل مریم نداره؟؟؟

میدونی چقدر بده که تو اشعار حافظ بخونی و اون با چشمهاش عقربه های ثانیه شمارو تعقیب کنه؟؟؟

میدونی چقدر بده که پاسخ نگاهتو با لبخندی به یه تصویر توذهن مشغولش بده؟؟؟؟

میدونی چقدر بده.........؟؟؟

یک قدم به عقب برگرد

اجازه در رو به روت ببنده

گل مریم بخر و

کنار دیوان حافظ بزار

ونگاه کن

این سرنوشت توست..............

پ ن1:خبر جدید اینکه یکشنبه افتادم تو یکی از این هزاران چاله ای که شهرداری واسه فاضلاب کنده و درب و داغون افتادم گوشه ی خونه

پ ن2:یه مدته نشستم وبا خانواده همراهی میکنم و دونگ یی میبینم و همیشه به این دونگ یی و این همه علاقه ی امپراتور بهش یه جورایی حسودیم میشه!!

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب