nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
10 ابان سالگرد مادر بزرگم نویسنده: nobody - شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱

چهارشنبه سالگرد مادر بزرگم بود این سومین سالیه که کنارمون نیست اون روز همش 10ابان سه سال قبل توذهنم مرور میشد اینکه تو اون ساعتا ولحظه ها چه حسی داشتم و چیکار میکردم تمام اون صحنه ها جلوی چشمام رژه میرفتن لحظه ای که وارد حیاط خونشون شدم پراز ادم بود وقتی وارد اون اتاق توی پارکینگ شدم مادربزرگم توی یه لباس سفید وسط اتاق دراز کشیده بود همه ی بچه ها نوه هاش خواهراش و برادرش دورش بودن

وقتی قرار شد ببوسمشو برای اخرین بار باهاش خداحافظی کنم هنوز سردی صورتشومیتونم روی لبام حس کنم وقتی خم شدمو پیشونیشو بوسیدم هنوز باور نکرده بودم که این اخرین باره که میبوسمش

وقتی طبق یه رسم قدیمی توی اتاقای خونه گردوندیمش وقتی جنازشو گداشتیم تو اتاق پذیرایی وپدر بزرگم با شریک بیشتر سالهای عمرش بازنی که به خاطرش جلوی همه ایستاد و 15سال صبر کرد تاهمسرش بچه دار بشه خداحافظی کرد

اون روز هیچ کدوم طاقت نشستن توی مراسم نداشتیم همش یکی درمیون میرفتیم سرمزار

چه شب سختی بود اونشب هیچ کس تا صبح نخوابید پدرم حتی یک قطره هم اشک نریخته بوداما من میدیدم که حتی بعد از چهلم مادر بزرگمم خیلی شبا خوابش نمیبره وتاصبح راه میره

اون موقع ها بابابزرگ و مامان بزرگم یه جای مخصوص خودشون تو اتاق داشتن که هیچ کس اونجا نمینشست چون جای اونا بوددفعه ی اولی که بعد مادر بزرگم رفتم خونشون هنوز باور نکرده بودم  من تا یه مدت تا یکیو میدیدم که اونجا نشسته میگفتم جای مامان بزرگه پاشو الان میاد

الان که عموم به ترکیب خونه دست زده و اونواز نو ساخته دیگه اون دیواری که مامان بزرگم بهش تکیه میداد نیست اتاقش تختش صندوقش هیچ کدوم اینا دیگه نیستن ولی من هنوزم تو خونه حسش میکنم هنوزم میبینم که تو ایوون ایستاده و بهم میخنده ومیگه اومدی دختر من

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب