nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
خاطره های امروز نویسنده: nobody - چهارشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۱

امروز با اینکه روز تولدم بود با اینکه میدونستم هیچ پیام تبریکی از تو دریافت نمیکنم با اینکه حتی ادمایی که فکرشم نمیکردم تولدمو یادشون مونده بود و این خوشحالم میکرد اما بازم یه غم بزرگ رو دلم بود همش غصه دار بودم نمیدونم از چی

ولی یه دوست تو زندگیم هست که همیشه سعی میکنه هر کاری میتونه برام انجام بده اون امروز بدون اینکه به من بگه برام توی خونشون تولد گرفت ومنو دعوت کرد خیلی خوشحال شدم و به خودم بالیدم به اینکه دوستایی خوبی دارم دوستایی که حواسشون به تنهاییت هست و نمیزارن ازین تنهاتر بشی دوستایی که تو رفاقت از هیچی کم نمیزارن تو اون چند ساعت کمی از بار غمی که رو دلم بودکم شد و کمی فراموشش کردم و این بهترین هدیه برای من بود

خدایا ازت متشکرم بابت همه چیز

بابت دوستای خوبی که بهم دادی

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب