nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
دیشب قصه ات را برای کسی می گفتم باز دوباره عاشقت شدم نویسنده: nobody - دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱

از اول هم معلوم بود 

مردمان ای حوالی 

دلشان به باهم بودن ما نبود

سایه ی خاطراتمان را با تیر میزدند

اینجا انگار کسی

حرمت بوسه و باران و نگاه تب دار را نمی فهمید

؟؟؟ان شب تلخ را یادت هست

......که جا مانده در چشمهایم

میان بداخلاقی های تو

و ان چوب حراج که به انصافت زده بودی

کسی از انتهای جاده از راه رسید

و برچسب تهمتش را 

چنان داغ بر پیشانیم کوبید

که مدتها مسحور اتش برپا شده در دلم بودم

دلم نبودنت را میخواست 

......وهرگز ندیدنت را

تله بود؟تهمت بود؟اشتباه بود؟

....نمی دانم

هرچه بود

تورا از من گرفت

مرا از تو

ان قدر که حتی لحظه ای

به هم فرصت ندادیم که حرفهایمان را با هم مرور کنیم

شاید واقعیت نداشته باشد

شایعات دست ساز مردمان این حوالی

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب