nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
جانم بسوختی و به جان دوست دارمت نویسنده: nobody - شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٢

نه ادب ِ تبریک سال نو را داشتی
!نه قدری معرفت برای تبریک تولدم
لااقل بیا و سوغاتیت را بگیر
...یک چمدان عطر بهار نارنج آورده ام

.........................................................................

این شبهای بهاری
به سکوت و تنهایی
کتاب و موسیقی و ننوشتن
و تویی که  دیگرنمی شناسمت
!دچارم

......................................................................

سخت بود
اما بالاخره دلم را راضی کردم
خیلی از آدمها را
با خاطراتشان
....در سال کهنه جا بگذارم

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب