nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
برای سحر نویسنده: nobody - پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٢

بعضی وقتا فکر میکنم این دنیای مجازی رنگارنگ خیلیم بد نیست اینکه ادما توش باهم دوست میشنو و ارتباط برقرار میکنن اینکه یه نفر یکی مثل خودت از همین دنیای مجازی ازجایی که کیلومترها با تو فاصله داره وتو فقط میتونی صداشو بشنوی و نهایتا از وبکمت یه چهره ی محو ازش ببینی میشه شریک لحظه های خوب وبدت تو سختیها از همون راه دور سعی میکنه دستتو بگیره بهت بگه که تنها نیستی که میتونی شادیا و غم زندگیتو باهاش قسمت کنی یکی که بهت میگه من هستم توهم باش.............

حالا چند روزه که همه ی این مجازی ها رنگ واقعیت به خودش گرفته دوستی که همیشه ارزوم بود دستاشو بگیرم باهاش تو خیابون راه برم غذا بخورم اتاقمو بهش نشون بدم کنارم بود ..........

بعضی وقتا به این فکر میکردم که دیدن سحر برام میشه یه ارزو و فاصله ها این اجازه رو نمیدن که دستامون به هم برسه اما قدرت دوستی ما خیلی بیشتر از این بود و همه ی فاصله ها رو از بین برد ما همیشه تا سالها بعد حتی اگه دیگه هیچوقت نتونیم همو از نزدیک ببینیم این چند روز یعنی از دوشنبه تا امروز رو فراموش نمیکنیم هیچوقت دوشنبه ای رو که برای اولین بار همدیگه رو از نزدیک دیدیم و دراغوش کشیدیمو فراموش نمیکنیم

این روزا به عنوان بهترین ها تو خاطرات ما ثبت میشن.

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب