nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
او که رفت و بازنگشت نویسنده: nobody - جمعه ٥ شهریور ۱۳۸٩

اینکه بخوام درمورد سال وماه و روز تولد مردی که ٣٣سال قبل رفت و دیگه برنگشت حرف بزنم خیلی تکراریه.اینکه بخوام بگم کجا زندگی کردو چطور اونم تکراریه چون حتما اونقدر خوب زندگی کرد که تا میشنویم امام موسی صدر یهویی ناخوداگاه دلمون براش تنگ میشه با اینکه هیچ وقتم ندیدیمش با اینکه برای خیلی از ماها برای هم سن سالای من امام موسی صدر فقط یه عکسه یه ادم گمشده یه ادمی که از وقتی اومدیم نبودو حالا هم نیست ولی نمی دونم چطوریه که خیلی وقتا وقتی در موردش میخونم وقتی حرفش میشه دلم واسه ادمی تنگ میشه که تو مدت زندگیه من هیچ وقت نبوده همیشه گم شده بوده انگار گم شده ی منه که حالا٣٣ساله برنگشته...

درست٣شهریور سال ۵٧امام موسی صدر به دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی میشه سفری که قرار بود ٣روز بیشتر طول نکشه وحالا٣٣سال گذشته.٣٣سال گذشته و مسافر لیبی هنوز برنگشته.نمیدونم کجای دنیا رسم مهمون نوازی اینطوریه کجای دنیا رسمه که مهمونو محترمانه دعوت کنی ولی اجازه ندی از خونت بیرون بره اجازه ندی با خانوادش تماس بگیره اجازه ندی هیچ کس تو دنیا بفهمه چه بلایی سرش اومده.

نمیدونم شاید من از سیاست از سیاست خارجی هیچی نمیدونم ولی با همه ی ندونستنم میگم به نظر من اگر رابطه با امریکا اشتباهه اگر نباید با امریکا رابطه داشت لیبی هم کمتر از امریکا نیست به نظر من کشوری که تونسته اینطور بی رحمانه عزیزی رو از خانودش جدا کنه اونم کسی مثل امام موسی صدر اصلا نمیشه بهش اعتماد کرد نمیشه باهاش همراه بود....

ما چیکار کردیم برای پیدا کردنش برای نجات خانوادش از نگرانی و چشم انتظاری انتظاری که اونقدر طولانی شده که شبیه یه عادت شده یه تکرار همیشگی جایی خوندم که پسر بزرگ امام موسی صدر وقتی پدر رفت حدودا ٢٢ساله بود پس با این حساب الان باید۵۵ساله باشه اگر پدر الان همین امروز برگرده یه پیرمرد٨٢یا٨٣ساله است و پسرش دیگه اون پسر خام ونپخته ی دیروز نیست اون پسر الان یه مرده مردی که بدون سایه ی پدر مرد شده مردی که ٣٣سال شبها به این امید خوابیده که فردا یه خبر جدید از پدر بدست میاره و دل مادر و خواهر وبرادرش رو شاد میکنه مردی که٣٣سال هر روز صبح به این امید از خواب بیدار شده که امروز دیگه روز اخر جداییه امروز پدر از سفر درازش برمیگرده پسر رو در اغوش میگیره وپسر به اندازه ی تمام این سالها به اندازه ی تمام نبودن های پدر اشک میریزه....

خانواده ی امام موسی صدر پدر رو جور دیگه ای از دست داده اند طوری که شاید هیچ کس اینطور از پدر جدا نشده باشه پدر خانواده ی صدر نه مریض بوده نه کشته شده نه مرده گم شده نیست ناپیدا شده و این امید هست که شاید یک روز برگرده شاید روزی برگرده و بگه که تو این سالها چی به سرش اومده کجا بوده من حق میدم من حق میدم به امام موسی صدر که اگر روزی برگشت عصبانی باشه گله داشته باشه از دست همه ما که چرا تو این سالها کاری نکردیم برای بودنش.وای به حال ما........

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب