nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
امشب نویسنده: nobody - شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩

امشب شب سختیه البته برای من امشب پر از دلهره است پر از اضطراب پر از حس ندونستن پر از حس ترس پر از دوراهی

گرچه شبای بعد سخت ترم میشه این تازه اولشه اینکه چندتا راه جلوته و نمیدونی کدومشو بری اون که عقلت میگه یا اونی که دلت میگه اونی که به صلاحته اونی که بقیه می پسندن اونی که خودت به خاطرش تلاش کردی همشم درازه و پر از مشکل دوستم بهم گفت بشین تصمیمتو بگیر ولی اصلا چه تصمیمی باید بگیرم اصلا درمورد چی باید فکر کنم خدایا گیج شدم چرا همه چی اینقدر گنگه اصلا گنگه یا من گیج شدم وای خدایا خودت یه راهی جلو پام بذار کاش بشه شب بخوابم صبح که بیدار میشم تصمیمی که باید بگیرم یه هو به ذهنم برسه وای چقدر خوب میشه اگه بشه

خدایا دوسال همینطوری دارم دور خودم میگردم پس چرا تمومش نمیکنی این بازی رو اره تو باید تمومش کنی تویی که هر وقت رفت تموم بشه دوباره شروعش کردی تو باید بخوای که بشه اونی دلم میخاد اونی که دو سال بخاطرش دارم این در و اون در میزنم خدایا اصلا منو میبینی؟ اصلا صدای منو میشنوی؟ منو جزو بنده هات حساب میکنی؟یا نه ؟خدا خدا خدا........

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب