nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
انتظار نویسنده: nobody - دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠

از دیروز صبح همش منتظرت بودم اخه قرار بود سال نو بشه گفتم شاید تو هم بخوای دلتو نو کنی و برگردی از عصر اس ام اسای تبریک سال نو شروع شد خیلیا اس دادن امامن منتظر تو بودم وقتی دیدم کسی که اصلا انتظارشو نداشتم سال نو رو بهم تبریک گفتو تو نگفتی دلم خیلی شکست لحظه ی تحویل سال اشک تو چشمام جمع شد دلم میخاست های های گریه کنم وقتی سفره ی هفت سینو می چیدم یاد حرف تو افتادم (سال دیگه باهم میریم خرید ٧سین)با خودم فکر کردم واسه توام ٧سین می چینم ولی نبودی وقتی مریم از تو پرسید نمیدونستم چی بگم اونم مثل من امیدوار بود که حداقل یه کم از سنگ دلیت کم کنی وحداقل برای سال جدید یه پیام تبریک بفرستی اما تو این کارم نکردی من که نمی دونم دلیل این سکوت چیه ولی بدون داری داغونم میکنی......

قبل از تحویل سال با خودم فکر کردم کاش تو اولین نفری باشی که به خونه ی دلم پا می ذاری ولی نبودی

یادته یه بار بهت گفتم وقتی به یاد هم سالو تحویل میکنیم عشقمون یه سال بزرگتر میشه من به یاد تو بودم اما تو......

دل نوشته:

در سفره ی هفت سین دلت سنگ دلی ات را هم اضافه کن تا کامل شود

_می دانی امسال از تو چه می خواهم؟چشمهایت را با تمام نگاهت را

_دیدی درست گفتم امسال عید هم امدو تو نیامدی

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب