nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
گفته بودم دوستش دارم.... نویسنده: nobody - جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠

ادامه متن:

همانجا که دخترکی

ساده ساده می نشست

و زیباترین احساسش رابرای دو شاخه خشکیده گل سرخ

زمزمه میکرد

سرسر اشک بر گونه هایش می دوید

گلهای خشکیده خیس نم نم باران می شدند

او مسافر ابر

دخترکی که خالی دستهای کوچکش

حکایت حرمان سالهای کودکیمان بود

و ما که باور نداشتیم

ار خالی دستهای کوچکمان

کاری که ساخته نیست

و از باور همان کودک زاده شد

از بی نهایت

از اولین اشعه ی خورشید در انتهای شب یلدا

از این هزاران هزار نا کشیده فریادهای محبوس در سینه

از عطر گلهای مریم زاده شد

ازلطافت گل سرخ

از شعله ی لرزان شمع

از ارامش پلکها ی بسته

از طنین ماندگار جمله ای کوتاه

از وسوسه ی نوازش........

و ان گاه در اغوش من بود

در کنج امن نوازش

هم انجا که عاقبت من

ما گشته بود

و ما گم گشته در سکوت نگاه چشمانی مبهوت

زل زده به سقف نیمه تاریک اتاق

غرقه در رویا

سر انگشتانی در تاریکی شب می رقصیدند:

ان سکوت

ان ارامش

همه را می نوشتند

سطر به سطر

بر جای جای عریان تنم

اه...لحظه ای چشم بر هم مینهم

سحرگاهان است

عطرش

در فضای خانه پیچیده

گویی اینجاست

در کنار من

در کنج امن نوازش

سحرگاهان است

اتاق خالی

کورسوی چراغی کم نور

نجره ای نیمه باز و کلی از کاغذ های نانوشته

و من

که هنوز هم نمی دانم کجای قصه بودم و تا کجا گفتم......

گفته بودم دوستش دارم؟

اری بارها و بارها

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب