nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
در این قفس خواب پرواز دیده ام بامن از تعبیر این رویا بگو......... نویسنده: nobody - سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

 

این روزا هزار تا حرف سر دلم مونده اونقدر حرف دارم واسه گفتن که نمیدونم از کجاش بگم دلم پره خیلی پر وقتی توی خونه ام یا وقتی تو خیابون راه میرم همَش دنبال ِ] راه چاره میگردم یه راه واسه راحت نفس کشیدن دلم واسه روزایی که با خیال راحت  شبام روز میشد و روزام شب تنگ شده واسه روزایی که میدونستم و حس

میکردم داری بهم فکر میکنی میدونستم حتی اگه نیستی حواست به تنهاییم هست چقدر روزای خوب زود میگذرن ولی این روزا رو دوست ندارم اون روزا مثل یه فیلم قشنگ مثل کارتونای بچگی خیلی زود تموم شدنو این روزا مونده روزایی که داره مثل نوار سیاه اروم اروم دور گردنم حلقه میزنه و راه نفسمو میبنده به عکست به یادگاریات که نگاه میکنم انگار یه هو یه چیزی تو وجودم فرو میریزه داغونم میکنه به ادمای دور و برم نگاه میکنم ببینم اونا صدای شکستنمو شنیدن یا نه گفتن این حرفا همه وجودمو میسوزونه از وقتی که رفتی هر یه ثانیه اش برام یه ساعت گذشته هر یک روزش یه عمراصلا نمیدونم چیکار کنم حال ادمی رو دارم که دزدیدنش ولی نمیدونه چرا؟ عین جنازه ام که یه گوشه پرتش کردن و ادمایی  دور برش دارن نگاش میکنن و حدس میزنن که لحظه ای که داشته جون میداده به چی فکر میکرده یا  به کدوم ارزوش؟

 نباید اینجوری تمومش میکردی کاش باهام حرف میزدی میگفتی اون چیه که سر دلت سنگینی میکنه اون چیه که عذابت میده همش گفتی یه چیزی هست یه مشکل بهت گفتم منم؟گفتی نه تو راه حل همه مشکلاتمی ای  کاش فکر میکردی من باید بدون تو چی کار کنم؟ کاش یه کم برام توضیح میدادی که چرا محکو به این جداییم به چه جرمی؟

 ندونستن این چرا داره داغونم میکنه اگه تا الان موندم واسه دونستنشه این که چرا رفتی؟چرا تنهام گذاشتی؟منو نمیخای؟چرا نمیخای؟اونم لان که بهت نیاز دارم من که همیشه باهات بودم همیشه کنارت هیچ وقت پشتتو خالی نکردم سعی کردم تکیه گاهت باشم بیاوبگو کجا برات کم گذاشتم کجا؟

هر جایی رو نگاه میکنم هرجایی تو این شهر که راه میرم تک تک خیابونا کوچه ها مغازه ها تو همشون  یه حرف یه خاطره یه چیزی پتک میشه رو سرم اوار میشه و خردم میکنه

علاجش چیه؟ تو که رفتی ولی حداقل بگو من چی کار کنم؟تو بگو............

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب