nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
دلم رهایی میخواهد جایی میان دستهایت........ نویسنده: nobody - پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠

حس کسی را دارم

که دلش میخواسته

عزیز دلش

یک شبی

نیمه شبی

بلند شود و یواشکی برود

سراغ دفتر خاطراتش

سرک بکشد میان تمام صفحات

و برسد به خودش

که میان این همه خاطره

هی امده و رفته

و تمام نشده.....

همه را یواشکی بخواند

و یواشکی بغض کند

و یواشکی ببارد

بعد هم ارام

زیر بعضی جملات را خط بکشد

محض نشانه

که بفهمم

امده

دیده

خوانده

و همه چیز را فهمیده

بعد هم دفتر را ببنددو

بگذارد سر جایش

انگار که نه انگار!!!

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب