nobody
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ nobody
آرشیو وبلاگ
      من او ()
بیا و تسلای دلم باش نویسنده: nobody - دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠

دلم گرفته
من امشب دلم اندازه تمام
ناگفته ها گرفته
همین امشب بدون تو احساس مرگ میکنم
و با تو جرآت
بودن را ندارم
دلم امشب به وسعت شوق با تو بودن گرفته است.
اما فردا
صبح دیگریست و به سوگندمان قسم میخورم که هرگز زانو نخواهم زد ، حتی اگر
قامتم از آسمان کوتاه تر شود

شاید باید این یادداشتوپنج شنبه ای که گذشت می نوشتم ولی دل و دماغ نداشتم نتونستم بنویسم که امروز دوباره دلم از همون جای قبلی شکست همون جایی که قبلا چند بار شکونده بودیشو من هی مثل چینی بند زده بودم اگه میتونستی دلمو ببینی میفهمیدی چقدر وصله پینه داره ولی تو جز خودت کسی رو نمیبینی تمام این سه روز منتظر تلفنت بودم حداقل یه تک زنگ همش با خودم میگفتم اگه امروز نزد فردا میزنه صبح نزد خوابه شب حتما زنگ میزنه شبم که میشد میگفتم حتما خسته بوده خوابش برده شاید سرش شلوغه اونقدرام براش بی اهمیت نیستم این همه راه رفتم تا اونجا خب یه زنگ میزنه ببینه چیکار داشتم.

اما تو انگار که نه انگار امروز دوستم زنگ زد ببینه خبری ازت شده یا نه وقتی گفت چه خبر دنیا رو سرم اوار شد نمی دونستم چطوری بهش بگم ادمی که دنیامه واسم هیچ ارزشی قائل نیست چطوری بگم ادمی که یه روزی می گفت همه ی زندگیش منم حالا حتی حاضر نیست یه تلفن کوچولو بزنه بگه خانم مردی یا زنده ای.

نمی تونم نمی خوام حرفای بقیه رو باور کنم نمی خوام باور کنم نیستی و ندارمت نمی خوام باور کنم دیگه دوستم نداری کاش بیای و به همه بگی همه ی حرفاشون و فکرو خیالاشون اشتباهه بگی که بودی از دور بودی تو خوب میدونی من فقط بودنتو میخام چیزی که ازم دریغش میکنی از پنج شنبه تا حالا روزی ١٠٠بار شمارتو گرفتم ولی نتونستم زنگ بزنم میترسم زنگ بزنمو تنهاییتو بهم بریزم نمیخام باور کنم کسی جامو گرفته یادته همیشه میگفتی هیچ کس جاتو نمیگیره

یه کاری کن یه حرکتی یه نشونه ای به من بده که باور کنم کسی جامو نگرفته یه جوری ارومم کن می دونم که میتونی..........

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر تاوان حرفهایی که نمیتوانیم بزنیم موهای سفیدیست که در لابه لای موهایمان داریم... گراز یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت.... رفتن...... شدی درس زندگیم......... تولد دوباره....... دلم کما میخاد..... گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود..... کوهی که در رگهای خود ابری ندارد.....امشب دلش تنگ است میخاهد ببارد. دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست د از کربلا که آمدی خواهی دانست که فراق بهشت با آدم چه کرد...
کلمات کلیدی وبلاگ  
دوستان من خانه ی تنهایی من پسر روستایی برایت دریا دل میمانم ان سوی خیال ماه عسل پرنده ی مهاجر این سرخ تلخ ظلمت شب برگرد مجله ی اینترنتی ناونیا ژولیت جامانده از......... elpida صبح امید پرتال زیگور طراح قالب