طاقت بیار و مرد باش........

بالاخره بعد از مدتهازانویم را بغل کردم بردم دکتر. بغل کردن که نه. چون اصل اصلش برای این بود که اصلا زانویم خم نمی‌شد که بشود بغلش کرد. این روزها آنقدر دردش زیاد شده که اصلا خم نمی‌شود...................

به دکتر گفتم درد می‌کند. دیگر خم نمی‌شود. اصلا از پاییز به این طرف همیشه اینجوری‌ست. هم دردش بیشتر می‌شود هم خم کردن و بغل گرفتنش مصیبت است. گفتم لابد مال این روزهاست که دانشگاه وکلاس و اینها میروم چون من خیلی وقتها پیاده با دوستانم این طرف و ان طرف میروم شاید هم مال گذشته باشد مال ان وقتها که بادوستم از پل کریمخان تا خانه را پیاده می امدیم........

دکتر همینجوری نگاهم می‌کرد و من حرف می‌زدم. انگار نمی‌خواستم بفهمد که بخش زیادی از این درد مال بغل کردن‌های زیاد زانوست. مال این است که حتی وقتهایی که روی مبل می‌نشینم برای تماشای تلویزیون، زانوهایم را بغل می‌کنم.  وقت کتاب خواندن و حتی فکر کردن هم زانوهایم را بغل می‌کنم. حتی وقتی روی صندلی هم نشسته‌ام اغلب همین زانوی آسیب دیده را می‌آورم بالا که بهم نزدیکتر باشد. دلم نمی‌خواست بفهمد که لابد مال این است که توی این چند سال زیاد زمین خورده‌ام و وقت بلند شدن تکیه‌گاهی جز زانو نداشته‌ام. مجبور شده‌ام دست به زانو شوم برای بلند شدن. فقط دلم می‌خواست دکتر بفهمد که چقدر برایم مهم است که زانوی آسیب دیده زودتر خوب شود. چون به بغل کردنش عادت دارم. اصلا برای من که همه سرحالی و نشاطم به پیاده روی هایم گره خورده، راه رفتنِ بدون درد یک اصل مهم است.
حرف‌هایم که تمام شد دکتر چندبار زانوی آسیب‌دیده را خم کرد. صدایم که درآمد گفت غضروف کشکک زانو خیلی نرم شده. ورزش داد با یک عالمه دارو. بعد هم گفت نباید زانو را زیاد خم کنم و صد البته پیاده‌روی هم فقط به این شرط که زمین، مسطح باشد امکان‌پذیر است.

حالا زانوی آسیب دیده را آورده‌ام خانه. دلم می‌خواهد بغلش کنم. اما نمی‌شود. هنوز درد می‌کند و خم نمی شود. دیشب دوستی گفت مراقب زانویت باش. دردش را جدی بگیر. حالا حالاها با آن کار داری. راست می‌گفت. اصلا اگر اوهم نمی‌گفت شاید هنوز هم بی‌خیال دکتر و درمان می‌شدم.
حق با او بود. زانویی که نشود وقت دلتنگی و درد بغلش کرد، زانویی که نشود برای بلند شدن دستت را به آن بگیری و یک یاعلی بگویی به هیچ دردی نمی‌خورد.

پ ن:این بهار را هم قاب میکنم میگذارم

کنار پنجره

کنار تمام بهار ها ی دیگری که

بی تو گذشت.

/ 4 نظر / 7 بازدید
فرشته

زانو رو ول کن دیگه بغلش نکن بذار خوب شه زانو رو وقتی بغل میگیرن که تنها باشی بیا رفیقتو ول کن[بغل]

مرصاد

سلام.بمیرم الهی.الان بهتری؟[ناراحت][گل]

مرصاد

انشالا هرروز بهتر وبهتر بشی[ماچ][ماچ][گل][گل]

elpida

امیدوارم زود خوب شی خانوم خانوما...مواظب زانوت باش... این شعر آخر متنت هم خیلی عاشقم...