گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

 

گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود   پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند   گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود آخر ای خاتم جمشید همایون آثار   گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید   من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود عقلم از خانه به دررفت و گر می این است   دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می   تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت   حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود

/ 1 نظر / 8 بازدید
آوای قاصدک

توی تاریکی امروز تو فردا رو غلط رفتی چه بی فاصله گم کردی مسیر آروز هاتو.. از این تقدیر زنجیری... رها کن دیگه دستاتو اگه حس میکنی بی من پر تردیدی... غم داری... خودم دلواپست میشم!! چون این احساس و کم داری!! اگه حس میکنی بی من تو هم محکوم به تشویشی... چه بی واهمه از فردا... چه بی منطق تو رد میشی...