ادمی که منتظراست هیچ نشانی ندارد هیچ نشان خاصی فقط با هر صدایی برمیگردد.......

تا به حال شده دوست داشتنت را قورت بدهی… ؟!
لبخند بزنی…
بی تفاوت باشی…؟
شده دلتنگی بپیچد به دلت،راه نفست راببندد،خفه ات کند…
هی دستت برود سمت گوشی…
برش داری…
نگاهش کنی…
پرتش کنی…..

شده یک آهنگ برایت شود روحِ یک لحظه…
بشود خاطره…
و هر چه تکرار شود دیوانه ترت کند…؟

شده بروی همان خیابانی که با او رفته ای…
چند متر جا را هی بالا و پایین کنی…
اشک بریزی و…
لذت ببری…
همانقدر که آن روز لذت بردی…؟

شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری…
اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل را برداری،پیغامی تایپ کنی…
انگشتت برود سمت کلمه send…
منطقت بمیرد، قلبت تند تند بزند و…send کنی…؟

شده تمام روز را در انتظار یک جواب،بیقرار باشی…
نرسد این جواب…

آخر گوشی را برداری واینطور بنویسی:"اشکالی نداره، اگه نمیخوای جواب بدی،نده…
فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین…
مواظب خودت باش "شده باز جوابی نیاید…؟
باز بشکنی…

هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دلِ شکسته،
دوستش داشته باشی…؟

شده این همه عاشق باشی…؟

/ 5 نظر / 7 بازدید
یخی

امروز یک مشت کلمه پاشیدم روی میز آشپزخانه و با چاقو افتادم به جانشان [ ! ] با همان چاقو که از همه تیزتر بود [ ! ] چپ چپ نگاهم نکن با هم کنار نمی آمدند خُب،جمله نمی شدند که این لعنتی ها [ ! ] پای پزشکی قانونی را وسط نکش لطفا . . . "تو" میان آن همه کلمه نبود،باور کن [ ! ] که اگر بود . . . کنار می آمدند شاید با هم،جمله می شدند شاید لعنتی ها . . . / ! /

موسی

سلام بر تو، بعد از یک مدت اومدم یک سر بزنم به این وب شده یا نشده، من که دیگه دارم تمرین میکنم خودم رو، غرورم رو، بیش تر از همه دوست دشاتنه باشم

ماهک زندونی

تلخ بود خیلی تلخ تلخ همان واقعیت همیشگی[ناراحت]

غریبه

اینهایی که تو گفتی شرح حال یک دیوانه بودن نه یک عاشق.برای عشق هایی اینچنین باید تاسق خورد باید اشک ریخت.به بخاطر نرسیدن ها.نه به خاطر دلتنگی ها.نه بخاطر ............ . بلکه تنها بخاطر این همه ................................ اه لعنت به تو و این عشق مزخرف

آتی

آره شده عزیزم شده این عاشق باشی بی جواب بی بازگشت...حتی سلام