نوش دارو بعد از مرگ سهراب............

همیشه از خدا خواستم که تو زندگیم هیچ وقت دیر نرسم هیچوقت وقتی نرسم که نشه کاری کرد خواستم راه حل ها رو دیر جلوی پام نزاره ولی نمیدونم چه حکمتی بود که بهترین راه حل هارو وقتی بهم نشون داد که دیگه هیچ کاری نمیشه کرد..........

درست اواخر فروردین کسی که میتونست تو این سالها خیلی بهم کمک کنه تا به هدفم برسم گفت حاضره هر کاری که میتونه  هرکاری که لازمه انجام بده ...........

وقتی گفت هرکاری که توبگی انجام میدم تا مشکلت حل بشه فقط نگاهش کردم اشک تو چشمام جمع شد خیلی سعی کردم بغضمو کنترل کنم که نشد ..........

اشکامو که دید بغض کردو گفت نگو که دیر شده..............

ولی دیر شده .............

خیلی دیر...............

پ ن:باید باور کنیم
تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
روزهای خسته ای
که در خلوت خانه پیر می شوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سرت گذشته است
تازه
تازه پی می بریم
که تنهایی
تلخ ترین بلای بودن نیست
چیزهای بدتری هم هست
دیر آمدن !
دیر آمدن

 

 

 

 




 

/ 8 نظر / 6 بازدید
فرشته

هیچ وقت نذار کسی اشکاتو ببینه حتا کسی که خیلی دوسش داری(پس گردنی)[گاوچران] ولی به نظرمن گاهی وقتا تنها بودن و موندن بهتر از بودن کنار کسیه که نمیخوایش پس باور کن تنهایی بلای تلخی نیست گاهی خیلی هم شیرینه[ماچ]

قاصدک

همیشه خواستم جور دیگه ای باشم اگه همه خوشحالند ، من خوشحال تر باشم اگه همه غمگین ، من غمگین تر باشم ولی هیچ وقت یادم نمیاد از خدا خواسته باشم از همه تنها تر باشم ولی به این خواسته ، ناخواسته رسیدم و بعد از رفتنش فقط قصه زندگیم شده تکرار خندیدناش ، شده فکر و فکر و فکر حالا دوست دارم از همه فراموش کار تر باشم ولی روز به روز حافظم قویتر میشه سر تفسیر احساسش گیجم......... پنجره اتاقم باز میشه رو به باق بزرگ هوا هم ابری رعد برق شدیدی هم می زننه .... چقدر بارون رو دوست دارم

قاصدک

تو پیام قبلی (( باغ )) رو اشتباه نوشتم عذر

ژولیت

حرفهای ما هنوز نا تمام مانده است تا نگاه میکنی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود

elpida

منم از این دیر شدن ها بدم میاد![ناراحت ...ولی هنوز به آینده امید هست...

مرصاد

یا حق! سلام.من برگشتم[لبخند][لبخند]

مریم

آخ که تو چقدر منو حرص میدی. آخه نزار من دهنمو باز کنم یه حرفایی بهت بزنم که نباید بگم. آخه خواهر من چقدر من بت گفتم زود باش. گفتی الان موقعیتش نیت. و هربار همین ماجرا

مریم

حرفتو قبول ندارم. خودت خوب می دونی چه بهونه های الکی میاوردی