سکوت که هیچ فریادهم تیمار نمیکند دردهای نگفته را......

میدانم؛
تو هیچ وقت از آن من نخواهی بود
و این تلخی جاری در نبودنت
                                 ـ نداشتنت ـ
با شیرینی صدای ریخته بر خاطراتت
                                        ـ خاطراتی همه مکتوب ـ
محو که هیچ؛ کم هم نمی شود!
میدانم؛
هیچ وقت نخواهی بود
و این زخم های دل، تاول های نشسته بر روح
این شب گریه ها، این جریان ِ جاری در خون خانۀ دیدگانم
تا همیشه
به همۀ بودنم 
به همۀ زندگی ام
و حتی به همۀ خاطرات حضورت
نیشخند می زند!
و این نبودنت
              ـ نداشتنت ـ
حکایت تلخ ِ همیشۀ زندگی ام است.
و تلخ تر اینکه ندانم
در کتاب زندگی تو،  
               ـ که یکتای لحظه هایم بودی ـ
                          ـ هستی ـ
حاشیۀ کمرنگ کدام صفحه اش بوده ام!

/ 4 نظر / 7 بازدید
موسی

زندگی همینه دیگه، هی نمیرسی

فرشته

تو که نیستی تا ببینی گریه های هرشب من بی حضور عاشق تو چه غریبه گریه کردن تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته شما همینک اگه دوست داشتی میتونی ساعتم مشاهده کنی

ماهک زندونی

هیچ چیز معجزه نمیشه بودنش خواستنش دلهره اش خاطرات اش خدا که نخواد انگار هیچ چیز معجزه نمیشه حتا نگاه کردنش چقدر تلخ تلخ تلخ

Arsidas

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه اینجاست که میفهمی بر خلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی