هستم............

جای دوری نمی روم؛
حوالی همین سکوت
همین شبهای خالیِ خیالی
حوالیِ نبودنت
پرسه می زنم
حالت که بهتر شد، برگرد.
ما دوباره به سرزمین رویا بر می گردیم...

پ ن:یه تحقیق پر دردسر دارم که به زور یه چیزاییشو تو اینترنت پیدا کردم در راستای همین درس و تحقیق یه دعوای اساسیم با مدیر گروهمون داشتم

/ 3 نظر / 7 بازدید

ای عشق ؛بیا وکمی مهربانی کن.......چرا که من بدون تو پیراهن عصیان به تن می کنم ....... وتکرار لحظه های بی تو بودن ؛مرا به هذیان می کشد.....ای عشق بدون تو باران ؛دریا ؛غروب ؛وانتظار دلگیر است.......وآینده بدون تو آمدنی نیست.......من ازتو سرمست وشیدا می شوم......واز گرمی تو نفس می گیرم.......به من بگو ای عشق ............که ((سرنوشت ))بدون تو چه می شود....مطالب زیبای وبلاگ شما را خوندم جذاب بود سری هم به (پاییزفصل زیبا )......بزن متشکرم ......[گل][گل] http://paez2012.persianblog.ir/

elpida

دوس میدارم این شعر و...هستم...حوالی نبودنت...[لبخند] بعدش ام مدیر گروه ها همیشه بدجنس ان...دعوا بزن بزنی داشتی باش؟[نیشخند]

elpida

اوهوم...[لبخند] خوشم میاد وقتی میدونیم کمی تا قسمتی حق با اونه...ولی بازم دلمون میخواد پاچه اش و پاره کنیم!!! اصولا مدیر گروه وقتی مدیر گروه میشه،دیگه خودش باید پیش بینی همچین موقعیت هایی هم بکنه...در هر صورت حق با توئه!!! غمت نباشه عزیزم[نیشخند]