این روزها...........

1-من از خیابون ویلا زیاد عبور میکنم و این روزها به این یه نقطه ای از این خیابون که میرسم حس میکنم قلبم تند تر میزنه قدمهامو کند میکنم وبرای چند لحظه بی اختار اونجا توقف میکنم و یادم میاد که هفته ی قبل درست تو همون جا با من تماس گرفتی گرچه حرف خیلی مهمی نزدیم ولی خب من یه جورایی از شنیدن صدات خوشحالم......

2-جمعه که بیاد هفته گرد سفر دوست داشتنیم با دوستای خوبم فری و سمیرا به کاشانه البته اونا اون هفته از امشب اومدن خونمون واین خوبی سفر ادامه داشت تا شنبه که فری رفت........

3-تو هفته ی پیش خدا دوتا لطف بزرگ بهم کرد که فهمیدم هنوزم حواسش بهم هست.......

/ 4 نظر / 10 بازدید
ماهک زندونی

آخی چقدر این خوشحالی های گاه و ناگاه خوبه انگار میتونه یه ذره امید تو دلم آدم رو زنده کنه[قلب]

فرشته

مرده شور این ویلا رو ببرن که همه ی اتفاقای مهمش از اون سر تا اون تهش میفته[خنده]اخی[قلب]خیلی سفر خوبی بود باشد که تو تابستون هم از این سفرها داشته باشیم و ما بیایم خونه شما بخابیم و تو به من متکای خوبی بدی[خنده]دم خداگرم که لطفشو شامل حال رفیق روزهای خوبم کرد[قلب]

فاطمه

سلام اجی وبلاگ قشنگی داری اگه نظرمو دیدی به من اطلاع بده مرسی اجی جون