این زخم ها نمک کم داشت که پاشیدی......

دلم تنگ می‌شود، گاهی
برای حرف‌های معمولی
برای حرف‌های ساده
برای «چه هوای خوبی!» «دیشب شام چه خوردی؟»
برای «راستی مانادانا عروسی کرد» «شادی پسر زایید.»
و چه‌قدر خسته‌ام از «چرا؟»
از «چه‌گونه!»
خسته‌ام از سوال‌های سخت، پاسخ‌های پیچیده
از کلمات سنگین
فکرهای عمیق
پیچ‌های تند
نشانه‌های بامعنا، بی‌معنا
دلم تنگ می‌شود، گاهی
برای یک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه داغ»
سه «روز» تعطیلی در زمستان
چهار«خنده‌ی» بلند
و
پنج «انگشت» دوست‌داشتنی….

/ 3 نظر / 4 بازدید
فرشته

اول شدن خود را به طور رسمی اعلام مینمایم نمره هام اومده برو ببین[شرمنده] راستی منصوره حاملس بچشم دختره مادرشوهر آمنم میخواد عمل کنه مصطفی امتحاناش شروع شده (درراستای این ماندانا عروسی کرد شادی پسر زایید)[خنده]

غریبه با دل تو

زیبا بود اگر هیچ غمی و هیچ حقیقت تلخی پشت این نوشته ها نبود