خدایا..........از این همه تنهایی اجازه هست میان اغوشت پنهان شوم؟؟؟

چند روز قبل یکی از دوستام میگفت وقتی سریال از یاد رفته رو میدیده به یاد من می افتاد

به یاد منو تو و به یاد امروز من که بی تو میگذره خیلی دلم میخواد اخر قصه ی ما مثل اون سریال باشه یعنی تو برگردی اما زودتر خیلی زودتر بگذری از همه ی اونایی که خودتم خوب میدونی مثل من دوستت ندارن

قسمت اخرش گلرخ حرف دلمو زد گفت تو طلاقم دادی من که طلاقت ندادم

اخرین باری که باهم حرف زدیم خواستم بهت بگم که تو ولم کردی رفتی تو این زندگیو به امون خدا ول کردی و رفتی ولی من هستم اونقدر هستم تا برگردی ..............

توخودت خوب میدونی که هیچ کس نمیتونه تو رو مثل من دوست داشته باشه ...................

محرمم اومد نمیدونم امسال اون ایستگاه صلواتیو میزنید یا نه درست روبروی مغازه با همون پرچم مشکی همیشگی .........

ناگهانی تر از امدنت می روی

بی بهانه

من می مانم و باران های بی اجازه و

قلب عاشقی که سپاسگذارت می ماند تا ابد

متشکرم که به من فهماندی که:

چقدر می توانم دوستت بدارم

و

عاشق باشم بی توقع

باور کن بی توقع!!!

/ 4 نظر / 6 بازدید
ژولیت

به راستی که تو خیلی بی توقع دوستش داری عزیزم. این نعمتیه که هر کسی از اون برخوردار نیست امیدوام یه روزی جواب اینهمه صبوری و عشقت رو بگیری از روزگار عزیز دلم

یه دوست

اونکه یه روزی روی یه برگه جلوی چشم هزاران نفر گفته بود گلرخ رو دوست داره اینطوری زیرش زد بدون هیچ شرمی اگر برگشت بخاطر پشت پایی بود که از زن دوم خورد وگرنه هیچ وقت برنمی گشت حالا تو به حرف کسی که برای وجودش توی زندگیت هیچ سندی(واقعی نه احساسی) نداری و برای علاقه اش به تو هیچ شاهدی نداری(باز به طور عقلانی نه احساسی که بگی خدا قباله نوشت و زمین و آسمان شاهدهای ما) چرا می خوای یه داستان تکراری از داستان های دوستی های زودگذر امروزی یه بار دیگه بنویسی.سعی کن توی زندگی بی رنگ و پر از غصه امروزی رنگی از امید و قشنگی بزنی نه یه غم دیگه که همه دلداری بدن برمیگرده.مطمئن باش برنمیگرده اونی که از قفس پرید برنننممییگگرررررررررررده

یه دوست

اونکه یه روزی روی یه برگه جلوی چشم هزاران نفر گفته بود گلرخ رو دوست داره اینطوری زیرش زد بدون هیچ شرمی اگر برگشت بخاطر پشت پایی بود که از زن دوم خورد وگرنه هیچ وقت برنمی گشت حالا تو به حرف کسی که برای وجودش توی زندگیت هیچ سندی(واقعی نه احساسی) نداری و برای علاقه اش به تو هیچ شاهدی نداری(باز به طور عقلانی نه احساسی که بگی خدا قباله نوشت و زمین و آسمان شاهدهای ما) چرا می خوای یه داستان تکراری از داستان های دوستی های زودگذر امروزی یه بار دیگه بنویسی.سعی کن توی زندگی بی رنگ و پر از غصه امروزی رنگی از امید و قشنگی بزنی نه یه غم دیگه که همه دلداری بدن برمیگرده.مطمئن باش برنمیگرده اونی که از قفس پرید برنننممییگگرررررررررررده

مریم

سلااااااااااام زشتالو[ماچ]